خسرو شایگان درگذشت.

سال۱۳۸۲ بود و من در تب و تاب ساختن پایان نامه.

با آن همه دردسر های ساختن فیلم اول.اینجا دیگر نمی توانم از آدم هایی مثل شایگان یاد نکنم.آن روز توی باکس تدوین دیالوگ هارا دید و چند دانشجوی جوان از جمله خودم را آماده کرد برای گفتن دیالوگ ها.صدا می زد:باربد!

باربد توی خیابان ها در جستجوی اهورانی بود.

می گفت:اردشیر تنها کسی بود که از اینجا فرار کرد.

و من متعجب؛ از لبخند و نگاه قدرتمند او محکم جمله هارا می خواندم.

با همان میکروفون گان...توی اتاق کوچکی از دفتر دست عزیزی که یادش همیشه گرامیست.

آنقدر نزدیک و پراکنده به ذهنم می رسد که می دانم باید بنویسمشان.

خسرو شایگان عزیز.بهار می رسد و چه بی نشاط بهاری که بی رخ تو می رسد.یادم می ماند و همیشه سپاسگزار تو خواهم بود که آن روز وقتی درباره دستمزد گفتم اخم کردی و گفتی:دانشجوها از کی تا حالا دستمزد می دهند به ما؟

فیلم ساخته شد و ذشت و سرطان باتو ماند .تا زمستان امسال که احسان نصیری گفت می توانیم به تو کمک کنیم.

که نتوانستیم و من هنوز آنقدر حرفه ای نشده ام که از دانشجویی دستمزد بگیرم.یادم می ماند که مهربانی تو آن روز باربد را از توی کشوهای کمد موزه ایران باستان صدا می زد.یادت می آید حالا؟

ابرسام/اردوان/آذرمیدخت....اسم هارا می خواندی.خواندی.

خالا وقتش رسیده برگردیم توی کشوهای* خودمان و مهر سکوت را زمزمه کنیم.

*از متن فیلم"اهورانی ماندگار"

/ 4 نظر / 6 بازدید
بابک

درود وبلاگ جالبی داری مطالب گيرا و دلنشين است اميدوارم موفق باشی موافق تبادل لينک هستی؟ خوشحال شدم از آشنائيت

bacchus

ممنون.سال نوی تو هم مبارک باشه......خیلی وقت پیش از روی لینکت توی یه وبلاگ دیگه که اسمش یادم نیست اینجا رو پیدا کردم . همون موقع لینکتم گذاشتم توی بلاگم.......

اشکان

death makes angels of us